![]() |
![]() |
|
| مثل کناره های رود,دیدار روی پل,و فواره ی ستاره ای بین ما (که بعد برای همیشه خاموش می شود) |
|
ايستاده ايم زير چادرها و پارچه اي پهن كرده ايم روي تمام گنجشك ها و رنگ ها. گاه سر تكان مي دهيم براي دست تازه اي كه روي خاك نفس نفس مي زند. و فا -------- تحه! براي كاميوني كه بارش سيمان و پشتش هشدار:(( به هر حال شكستني است))! ...مرد هنوز روي اين خاك هاي بي خيال افتاده ست. و كسي نيست از او مجسمه بسازد با جرقه اي بر كمربند، و پرنده اي روي پيشاني. با يك گروه گزارشگر صحبت مي كنيم راجع به پيشاني آوازخوان مرد كه هم اكنون نعره مي زند: آب....خاك...خاك.... و بعد به سوي چادرها برمي گرديم: -آقا اين قناري چنده؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 2:44 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
شايد سفارش كرده بودي من نفهمم
این نكته را كه خوب به هر صورت شما هم!
آخر تو حق داري كه با يك شخص ديگر
هر كس كه مي خواهي غزل محبوبه مريم...
( يعني همين اندازه هم طاقت نداري ! !
يعني چه ساده قصه هاي تازه كم كم .... )
- قبلا يكي بود و.... ولش كن . رفته حالا .
تو از خودت به او بگو . نه كل عالم . !
... بايد توقع هاي پوچم را ببخشي .
اصلا زدم فكر تو را انگار بر هم...
من كه خودم گفتم برو در قصه ها يت
باشد . بگو : (( تو اوليني . هاله !... شبنم ! ))
ربطي به من ... به هيچ كس ... حق با تو بوده
اين كه سفارش كرده بودي من نفهمم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 2:15 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 1:31 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
آنچه را از دستم و نيز از دلم بر مي آيد را
مثل دفتري گشوده به نگاه نازنينتان مي سپارم
تا اين كلمات ساده پيوند نگاه هايمان باشند
در فصلي كه بيش از هميشه محتاج چشم هاي شما يم.
دوستان!
بفرماييد عشق!
اتاق جدید
در اين اتاق جديدي كه مي شوي بيدار، كسي درون تو، هي، داد مي زند انگار. تو در عباي خودت قوز مي كني از ترس شبيه سايه ي گنگي كه باز بر ديوار ، كشيده شد ، سر من ، سمت منقل داغي، كشيده مي شوم و جاي تو، منم كه، بخار. تو، ما.. مني .همه مان پيرمرد ترياكي، پر از سكوت زننده ، نگاه معنا دار .... و يك قران و دو عباسي و كمي كاغذ حضور چشم عجيبي كه مي شود تكرار.. تو پلك مي زني و باز خواب مي روي و دوباره چيز غريبي كه ديده اي صد بار، كه در گلوي تو من داد مي زنم هي، داد.. همين كه دختر رقاص در مقابل مار ، كشيده شد،به تو قلاب مي شود يك سقف. در اين اتاق جديدي كه مي شوي بيدار. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 21:44 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
....
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|