![]() |
![]() |
|
| مثل کناره های رود,دیدار روی پل,و فواره ی ستاره ای بین ما (که بعد برای همیشه خاموش می شود) |
|
سلام.
که نام خداست. خدایی که در این نزدیکی است... با من برای کسی دعا کنید و منتظر معجزه باشید که هرروزیک معجزه رخ می دهد: خداوندا یاری کن درمانده را هنگامی که یاری رسانی جز تو ندارد. آمین. ۱.غزل چگونه می شود به مرد گفت که اوزنده نیست او هیچ وقت زنده نبوده است (فروغ)
هوهو کنان به متن کتابش وزید و رفت... دیگرهمان معلم خوبی که بود نیست حتی قنوت هم به خیالش دروغکی ست..ورد شکسته بسته به جایی عمود نیست از خلسه ی یکم به مقام ششم رسید..یک شهرمانده بود فقط تا...( خیال خام!) تا خلسه ی ششم نفسش بند.. نه! نرفت : این جا شبیه وحدت کل وجود نیست این جا به شهرهفتم دفتر نمی رسد" رقصی چنین میانهء میدان" چه خنده دار! - حالا سکوت کن . برو. برگرد تا زمین..حال بدت مناسب کشف و شهود نیست بر گشت از دقیقه ی چندم و باد شد ... پیچید توی دفتر سخت سوال ها ش - هی!خط بزن به پرسش گیجت به مسئله.دیگر کجا ی صورت دفترکبود نیست؟ یک جای صاف آن طرف خلسه ها نبود. یک پاسخ درست به ذهنش نمی رسید هوهو کنان به دفتر پیچیده اش وزید .. اصلا نه او معلم خوبی نبود.. نیست ۲.مثنوی و در شهادت یک شمع راز منوری است که آن را آن آخرین وآن کشیده ترین شعله خوب میداند (فروغ)
آسمان شعر می شود از تو که نشستی به شانه ی باد و یک کبوتر پرید تا آتش اتفاقی عجیب افتاد و ماجرا شکل بچگی ها شد مثل رنگین کمان نقاشی مثل کوهی که دست می گیرد پرچمی را میان نقاشی قهرمان ! جنگ شکل بازی نیست قصه این بار آخرش پیداست مشق امشب سه بار از روی اتفاقی که آن سرش پیدا ست خواب دیدی که صبح فردا بود ... رفته بودی سرقرارت با بچه ها که: - بزن ! بزن ! گل کن ! در زمینی که هی بپر بالا جاده اما صدا - صدایت زد از کرج تا زمین خرمشهر که سیاوش شدی درخشیدی سرخ مثل نگین خرمشهر تو که با سیزده گل کوچک می درخشی میان پرچم ها قهرمان می شوی و می رقصی مثل رنگین کمان پرچم ها رادیو حرف می زند یک ریز .. هی ورق می خورد تن تاریخ تو جلو می روی ازاین صحنه .. من ورق می زنم ( من تاریخ ) می وزی توی دفترم با باد ... مثل یک اتفاق ... می افتی توی آن جاده ای که بی برگشت ...شعر سرخی که از خودت گفتی از نماز شکسته ی مادر که : - خدا یا ! کبوترم رفته باز خواب جنوب می دیدی : - فکر می کردم از سرم رفته قهرمان ! جنگ شکل بازی نیست .. توپ آن را نمی شود گل کرد پاک کردن ندارد این صفحه ... باید این جا فقط تحمل کرد رد شدی از خطی که... پایان نیست! (بچه ها دست می زنند این جا) مادرت را کبوترش بودی ... در زمینی که هی بپر بالا قهرمان می شوی و می رقصی .. به خودت بسته ای پریدن را سینه ات را جرقه می پاشی می کشانی به آتشش تن را ... عشق خیرات می کند مادر ... بوی آواز می دهد داوود بوی آن جاده های بی برگشت ... شعر سرخی که بر زبانت بود آتش از تو گذشته سردت نیست (بچه ها سینه می زنند این بار) آتشی از سیاوشی رد شد ... آتشی از سیاوشی انگار . حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم(فروغ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 13:41 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
....
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|