![]() |
![]() |
|
| مثل کناره های رود,دیدار روی پل,و فواره ی ستاره ای بین ما (که بعد برای همیشه خاموش می شود) |
|
ايستاده ايم زير چادرها و پارچه اي پهن كرده ايم روي تمام گنجشك ها و رنگ ها. گاه سر تكان مي دهيم براي دست تازه اي كه روي خاك نفس نفس مي زند. و فا -------- تحه! براي كاميوني كه بارش سيمان و پشتش هشدار:(( به هر حال شكستني است))! ...مرد هنوز روي اين خاك هاي بي خيال افتاده ست. و كسي نيست از او مجسمه بسازد با جرقه اي بر كمربند، و پرنده اي روي پيشاني. با يك گروه گزارشگر صحبت مي كنيم راجع به پيشاني آوازخوان مرد كه هم اكنون نعره مي زند: آب....خاك...خاك.... و بعد به سوي چادرها برمي گرديم: -آقا اين قناري چنده؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 2:44 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
....
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|