![]() |
![]() |
|
| مثل کناره های رود,دیدار روی پل,و فواره ی ستاره ای بین ما (که بعد برای همیشه خاموش می شود) |
|
از وقتي جدا شدم،
ديگر به كارم نيامدي.
هرچه تو را فوت مي كنم به خانه...مامان...لباس... معجزه نداري. نيت مي كنم صاف نيست مثل دستهاي صابوني مامان
كه (توي لباس ها دنبالم بگردد يا ميان تشت ها؟) سطل آشغال شايد خيال هردومان را راحت كند:
محكم تر فوت مي كنم. اين جا هيچ چيز صاف نيست. مثل دستهاي مامان
كه بچه هايش را مي شمارد.
(هميشه تعداد بچه ها بيشتر مي شود و هرچه هم فوت كني، پستان تازه در نمي آيد.) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 14:42 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
....
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|