![]() |
![]() |
|
| مثل کناره های رود,دیدار روی پل,و فواره ی ستاره ای بین ما (که بعد برای همیشه خاموش می شود) |
|
چشم در چشم خورشيد و دعا براي باران بدون ابر همه عريانند. سلام. ممنونم از دوستايي كه قدم رنجه ميكنن و خيلي ممنون ترم ! از اونايي كه بعد از قدم رنجه قلم رنجه ميكنن و نظر ميدن. و ضمنا پيام هاي شفاهي دوستان هم مي رسه.(مرسي زهرا جون) و دستشون درد نكنه(يا بشكنه!!هرچي قسمته)نفيسه فرشته و مناي عزيززززززز!!! و به اون سه نفري كه ديروز منو مورد الطاف دوست هم ندارم برم براي همه بنويسم سلام خوب بود به من سر بزن كه مثلا تعداد نظرام بيشتر بشه. پس آشتي سپاس از چشمهاي سخاوتمند شما.منتظر دريچه اي از روشنايي نگاه شما هستم. براي من اي مهربان...
در خانه، طاعون سياه در بيرون سرماي مرگزا. پس به كجا برويم؟ ماده خوك،مدفوع خويش بر غذا مي ريزد. ماده خوك،مادر من است. آه ...مادر من،مادر من! با من چه مي كني؟ (برتولت برشت) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 15:25 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
....
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|