![]() |
![]() |
|
| مثل کناره های رود,دیدار روی پل,و فواره ی ستاره ای بین ما (که بعد برای همیشه خاموش می شود) |
|
سلام.
که نام خداست.
آتش گذشت از سر من .. راه مي روم ...از صفحه هاي داغ زمين ، تا كنار آب در وسعت تمام خودم غرق مي شوم. سر مي خورم به لحظه بي وزن يك حباب اين جا، خليج آبي من...( آب مي شوم ).. ساسانيان ميان سرم راه مي روند.. من ، مادر تمام زمين هاي تا هنوز... من ، مادر هميشگي آب و اضطراب.. دارم به جاي خاك خودم درد مي كشم. اين جا بهشت مشترك پا برهنه هاست دارم هنوز مي چشم از طعم يك لگد ، دارم هنوز مي شنوم:ـ من.. خدا.. عذاب.. دنيا كنار دامن من خواب رفته بود ... شايد كه قصه هاي مرا اشتباه كرد گاهي مرا خريد به يك ثانيه خيال. گاهي مرا فروخت به يك عمر التهاب هي راه مي رود وسط دفتر زمين ، تيري كه از كمان كسي ، تا هنوز هم. هي مي كشد به سمت خودش دامن مرا .. تا آخر خليج پر از آتش مذاب ديگر چه فرق مي كند اين خاطرات خوب... وقتي که قصه های خودم را فروختم من خسته ام چه نقش نچسبي ست اين غرورلعنت به زخم خاطره لعنت به اين نقاب! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 22:50 به قلم زهرا دهقان دهنوي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
....
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم! |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|